در وبلاگ اندیشه محبوس کامنتی از آقایی به نام پیمان دیدم که برام جالب بود و در اینجا درج می کنم - ظاهرا ایشون فعلا وبلاگ یا سایت ندارند
دین و آزادی
اگر از شما بپرسند دین بهتر است یا آزادی چه جوابی دارید ؟ اگر از شما بپرسند نیاز بشر به دین بیشتر است . یا به آزادی چه ؟
به نظر شما چه فرق است بین آزادی خواهی با منش آزادگی ؟ آیا شما آزادی را برای خود می خواهید یا برای دیگران هم ؟
آیا حاضرید آزادی دیگران را هم تامین و یا تحمل کنید ؟ شما ترجیج می دهید با آدم دیندار همنشین باشید یا با فرد آزاده ؟ آیا شخص دیندار می تواند آزاده هم باشد ؟ آیا حکومت دینی می تواند آزادی جامعه را تامین کند ؟
از میان مجموعه نیازهای فطری انسان یکی آزادی خواهی و دیگر دین داری است که در اولویت اند . آیا در مقام مقایسه می توان گفت . آزادی بر دین افضل است ؟
در جامعه آزاد دین مجال رشد و توسعه را می یابد . اما در حاکمیت دینی . آزادی در قفس تنگ تعصب و تنگ نظری گرفتار می آید .
آزادی عامل پیشرفت است و دین دشمن آزادی . نتیجه اینکه تا وقتی احکام دین بر جامعه حاکم باشد . از پیشرفت اثری نخواهد بود .
در حاکمیت دین تحمیل اندیشه مانع از تفکر خلاق است . احکام ثابت و سنتی عامل رکود و خمودی می شود و به منزله سدی است در مقابل نو آوری و خلاقیت .
آیات و روایات . و احکام و احادیثی که مناسب شرایط احوال قرون وسطا و به اقتضای دانش آن روزگار بوده همچنان قداست دارد و استمرار می یابد و انتقاد از آن جرم است .
با این باور که فرمان خداوند است . پس تا الی الابد لازم الاجراست . و این علمای دین هستند که نحوه برداشت و درک خود را اعمال می کنند . و به جای خدا فرمان می دهند .
اندیشه و تفکر دینی هرچندان قوی و قدرتمند . وقتی در زندان تقدس منزوی بماند و امکان نقد نیابد. توان اندیشیدن را به تحلیل می برد و منجمد می گردد .
در فضای مقید و بسته دینداری نجابت ، عقل را در زندان تعصب جهل به زنجیر می کشند . تا ارتجاع حکومت کند و دگماتیسم و تقلید کورکورانه ادامه یابد .
علائم ترس و اضطراب در روح و روان و درچهره عبوس و غم گرفته عوام ساده دل آشکار است که از گناه ناکرده معذب اند . مضاف به اینکه تزویر و ریا و دوروئی با نام تقیه . پشت دکان دین فروشان مخفی می ماند .
اما در فضای باز نشانه های نشاط و خرمی را در چهره شاداب مردم می توان دید . با روح و روانی آسوده و سرشار از انبساط خاطر .
در چنین جوی . برخورد اندیشه ها منشا خیر و بر کت است . زیرا باعث گسترش آگاهی و رشد دانش و خلق آثار در رشته های مختلف می گردد و ثمره آن شکوفائی جامعه است .
روزنامه ها در فضای آزاد می توانند دردهای جامعه را بنویسند . تا همه کس و همه چیز زیر ذره بین انتقاد قرار گیرد .
از این رو معایب و مفاسد دستگاه و تخلف مقامات برملا می شود . و مسئولین ناچار می شوند در پی چاره بر آیند . در حالیکه در حاکمیت دین به خاطر قداست آن هیچ رسانه ای قادر بنوشتن حقیقت نیست . و معایب مخفی می ماند .
در جوامع آزاد تنها قانون مدنی است که پشتوانه و قدرت اجرائی دارد . و ملاک و معیار قرار می گیرد . در حالیکه اجرای دستور دین به اختیار فرد است .
احترام به قانون در سرشت فرهنگ دموکراسی نهادینه است و از فاکتورهای ارزشی آن به حساب می آید . قوانین فرسوده به اقتضای نیاز جامعه کنار می رود . و قوانین جدید جای آن را می گیرد .
درفضای آزاد و حاکمیت مردمی که دموکراسی اش می خوانند . امکان رشد برای همه آحاد یکسان است .و جامعه از تک تک نیروها استفاده بهینه می برد . بهترین ها بالا می آیند و مملکت بدست مدیران لایق وشایسته اداره می شود .
در فرهنگ دموکراسی حقوق بشر مبنا قرار می گیرد . انسانیت و انسان دوستی و فضائل اخلاقی ارزش است .
راستی و درستی در باور مردم نهادینه می شود و کمالات انسانی رشد می کند . علم و هنر معیار شخصیت قرار می گیرد و تبعیض و بی عدالتی از میان می رود .
در جوامع دموکراسی . مرتبه انسانیت فراتر از دیانت است . و عاقل بی دین برتر است بر جاهل دیندار .
لاکن در حکومت دینی . تعهد و تدین ملاک است . پیروان یک دین بر دیگر مذاهب برتری دارند و از مزایای بیشتری برخوردار . تبعیض در حق اقلیت روا می شود . و نیروی خلاق سایر ادیان به حساب نمی آید. بلکه هرز می رود .
تجربه نشان داده که دین باوری بدون معرفت . بنیادکردن بنیاد گرائی است . و دین در باور جاهل چون تیغ تیز است در کف زنگی مست .
دیندار جاهل و ریاکار به مراتب زیان بارتر و خطرناکتر از بی دین فهیم و مخلص است . و ما در طول تاریخ به این واقعیت رسیده ایم .
معاویه با نقاب دین به جنگ علی (ع) رفت و حسین (ع) به جرم ارتداد کشته شد . استفاده ابزاری و سو استفاده از دین از ابتدا وجود داشته و هنوز هم وجود دارد .
حکومت دینی نوعی استبداد خشن است که نه تنها به ایمان و باورها لطمه می زند . بلکه انسانها را به سمت ریاکاری . مخفی کاری . و دوروئی و دروغگوئی سوق می دهد . و سمی که از این راه وارد بدن جامعه می کند .تا مدتها آثار شوم آن برجای می ماند .
حکومت دینی بیش از آنکه به جامعه لطمه بزند به حیثیت دین آسیب می رساند . پایه و اساس باورها و قداست دین را سست میکند و از ریشه می خشکاند .
چرا که مردم آنچه را از زبان سردمداران می شنوند . در کردار آنان نمی بینند . لذا از خود می پرسند دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟
دینداری در غیاب آزادی به چه کار آید ؟ جز آنکه انسانها به تقیه و حفظ ظاهرروی آورند و دروغ و تزویر و پنهانکاری رایج گردد . چنانکه در جامعه امروز ما رایج است .
فراگیری دانش بسی ارزشمند تر است از فراگیری روایات خرافی ، که معجزه در پرتو علم پدید می آید و نه در توهم متحجر .
به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد . ( از حافظ)
در بررسی کلی به این نتیجه می رسیم که آدم دیندار باید به آزادی دیگران احترام بگذارد و جامعه آزاد و دموکراسی امنیت دیندار را تامین کند .
اگر عقیده جزو مسائل خصوصی باشد . به آزادی لطمه نمی زند . واگر آزادی دارای معیار و ضابطه باشد به دین اهانت نمی شود .
اگر دین آزادی را محدود کند افیون است . و در مقابل اگر آزادی اجازه دهد دین استهزا و مضحکه شود به بی بند و باری نزدیک است . راه درست و سعادت بشر در آن است که هیچیک دیگری را نفی نکند .
به ما چه مربوط است ؟ اگر کسی بخواهد شراب بخورد . روزه نگیرد . نماز نخواند . حج نرود . و امربه معروف نکند .
بد حجاب باشد و یا بخواهد به جهنم برود . این به خودش مربوط است . بهشت که به زور نمی شود . کمترین فایده اش این است که موضع افراد مشخص می شود .
خداوند انسان را آزاد آفرید و بین اعمال خوب و بد مخیر گردانید . که در انتخاب و قبول نوع دین اجبار نیست .
متاع کفر و دین بی مشتری نیست – گروهی این گروهی آن پسندند
بنابراین دین و آزادی هردو نیاز فطری بشر و لازم و ملزوم یکدیگرند . تاجائی که هیچکدام لطمه به دیگری وارد نکند هردو مفیدند .
در این حال مشکل وقتی پدید می آید که عده ای باورهای دینی خود و قوانین شرع را بر دیگران تحمیل و بنام دین بر مردم حکومت کنند . و این مشکل امروز جامعه ایران است .
آیا هرگز دیده و یا شنیده اید کسی از کشور دموکراسی به کشوری با حاکمیت دینی مهاجرت کند و ماندگار شود . در حالی که عکس آن فراوان است .
آیا هرگز دیده و یا شنیده اید کسی از کشور دموکراسی به کشور استبداد پناهنده شود و درخواست پناهندگی کند .
آیا هرگز دیده و یا شنیده اید کشوری با نظام دموکراسی عقب مانده باشد . و یا کشوری با رژیم استبداد پیشرفت فکری کرده باشد .
آیا هرگز دیده و یا شنیده اید یک گرد هم آئی جهانی به عظمت المپیک ورزشی و یا المپیاد علمی در کشوری با حاکمیت دینی برگزار شود .
جوامع متعصب سنتی و دینی به خصوص اسلامی سالهاست در باتلاق عقب ماندگی زمین گیر شده اند . و این واقعیت برای علمای وارسته درس عبرت و زنگ خطر است . تا عامل فقر فکری را در کمبود آزادی و در محتوای استبداد دینی جستجو نمایند .
البته باید اذعان کرد که ظرفیت پذیرش آزادی در یک جامعه به خلقیات . آداب و رسوم و سنت ها و به طورکلی به فرهنگ آن جامعه بستگی دارد .
از این رو برای گسترش آزادی ابتدا به فرهنگ سازی و شکستن هنجارهای نادرست نیاز داریم . و در این میان دخالت خارجی را نیز نمی توان نادیده گرفت .
اینکه چرا مشروطه به جز در چند موضع تاکتیکی ره به جائی نبرد و این آزادی نیم بند هم در کوتاه مدت از میان رفت و دیکتاتوری جدید توسط پهلوی ها دوباره احیا شد .
و این جمهوری اسلامی کذائی هم به آزادی و دموکراسی منجر نگردید . علت و ریشه را باید در روحیات . خلقیات . سنت ها و فرهنگ ملت جستجو کرد .
همانطور که کلیه بعضی انسانها سنگ ساز است . یعنی هربار که با عمل جراحی سنگی را از کلیه بیرون می آورند . دوباره سنگی دیگر ساخته می شود .
ملت ایران نیز بت ساز است . هر بار که با جانفشانی و خونریزی بسیار بتی را می شکند . دوباره دست به کار ساختن بتی دیگر می شود .
با این خصلت نه چندان خوش آیند . که به آن چرب زبانی . چاپلوسی . مجیز گوئی . خوش آمد گوئی . خوش خدمتی . مدیحه سرائی . غلو کردن و زیاده روی در تعریف و تمجید حاکمان می گویند . تا مرز خوش رقصی پیش می رود . چنانکه کثرت و تنوع این واژه ها نشانه رونق بازار آن در این سرزمین است .
این خصلت که در ذات و سرشت و طینت ایرانی اجین شده . وسیله ای است که بت را می سازد و به آن قداست می بخشد . و این تکرار تکرار است . که شکستن آن هر بار سخت تر و دشوارتر می گردد .
و در این میان تنها انتقاد است و آن هم از نوع سازنده که می تواند با این مرض مزمن مقابله کند .
واقعیت موجود
سال ها در پی هم می گذرند و فرصت های طلائی از دست می رود . اما اقدامی در جهت سامان دهی و پیشرفت مشاهده نمی گردد . مطالبات و مشکلات مرتب بر هم انباشته می شودو کسی جوابگو نیست . مشکل ترافیک . مشکل اشتغال . مشکل مسکن . مشکل فساد و غیره ......
توگوئی مسئولین یا فاقد کفایت و کارائی لازم اند و یا در خواب غفلت . و یا اینکه برای انجام مانور اصلاحات راهها بسته و ریشه مشکل در چارچوب نظام نهفته .
هر روز که می گذرد نظام با تنگ نظری عده بیشتری را از خود می راند و بر پتانسیل مخالفین می افزاید . هر روز که می گذرد دفاع از مشروعیت . حقانیت . و موجودیت نظام دشوار تر می گردد .
هرچه میزان سخت گیری حراست و نهادهای امنیتی در تشخیص صلاحیت بیشتر می شود . رقابت سالم کم رنگ تر و راه بر افراد فرهیخته . نخبه و کاردان اما مستقل بسته تر و محدودتر می گردد .
برعکس افراد ناکارآمد. اما وابسته و ریاکار میدان را خالی یافته و مجال رشد می یابند . به مقام وکالت و وزارت می رسند و بر مسند قدرت و پست های حساس می نشینند .
توگوئی حذف افراد مستقل و تائید بله قربان گویان ریا کار در حیطه شرح وظایف این برادران است .
عرصه آزادی های مدنی در ابعاد عقیده . بیان . و قلم هر روز تنگ تر و محدود تر می گردد و جائی برای اعتصاب و اعتراض و تظاهرات مخالف وجود ندارد .
با این همه تا کنون بخت و اقبال دولت بلند بوده که مخالفین فاقد انسجام و هم دلی بوده و رهبری لایق ندارند . مردم نیز به گروههای مخالف موجود اعتماد چندانی ندارند .
گاه ندای وجدان به ما هشدار می دهد که چه می گوئی . در روزگاری که مقامات و مسئولین مملکت در مقابل دشمن غدار و استعمار دیرین مردانه ایستاده و در عرصه بین الملل مشغول مصاف و مبارزه اند .
انصاف نیست تا حرفی بزنی و انتقادی بکنی و یا کاری انجام دهی که بهانه به دست دشمن افتد و از آن سود برد . و این تنها یک روی سکه است .
اما روی دیگر سکه این است که چرا این دولت بر ملت خود چنین ستم می کند . آنهم در لحظائی چنین حساس .
مسجد سنی را خراب می کند . کشیش مسیحی را می کشد . به یهودی انگ جاسوسی می زند . زردشتی را آزار می دهد . فبرستان بهائی را خیش میزند . اقلیت های قومی را با خشونت و سرکوب از خود می رنجاند .
حتی بین اکثریت شیعه هم مرز خودی و غیر خودی می کشد و این مرز مرتب پررنگ تر می شود .
در امور استخدام . در گزینش . در امتیازات فردی و اجتماعی تبعیض و بی عدالتی روا می دارد . قتل های زنجیره ای به راه می اندازد . رجل سیاسی و نویسندگان را با وضع فجیع به قتل می رساند .
و کار را به جائی می رساند که انسان درعملکرد دولت شک می کند . و تردید دارد که آیا این نظام به حفظ منافع ملی پای بند است ؟ آیا با این چارچوب سرانجام به سعادت و پیشرفت و آزادی خواهیم رسید ؟
آیا با فروش نفت و خوردن در آمد آن و گه گاه فضل و بخشش آنچنانی به بیگانه . مملکت به جائی خواهد رسید . و یا آنکه ناچار خواهیم بود برای همیشه در باطلاق عقب ماندگی استبداد دینی درجا بزنیم .
این است که شبه تاریک ابهام بر دو راهی تردید سایه انداخته و مردم سرگردان از خود می پرسند . آیا استعمار خارجی را قبول کنیم یا استبداد داخلی را . آیا دینداری را باور کنیم یا
مردم سالاری را . مهرورزی دولت را باور کنیم . یا سرکوب طبقات اجتماعی را . ضرب و شتم زنان و دانشجویان را . یا معلمان و کارگران را .
بیکاری و گرانی را باور کنیم یا شکوفائی صنعت و اقتصاد را . تعهد را باور کنیم یا تخصص را . حکومت عدل علی را باور کنیم یا تبعیض و نابرابری را . وعده های سرخرمن دولتی را باور کنیم یا واقعیت موجود را .
و در پایان باز هم به این ضرب المثل معروف می رسیم که تابلو دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟
